|
دانستنےهایےاز زبان عربے
|
||
|
آموزش زبان عربے |
نكته هايي در ترجمه عربي به فارسي و بالعكس
![]()
ترجمه ، يعني برگرداندن نوشته يا گفته اي از زباني به زبان ديگر به دقيق ترين وجه ممكن . مترجم براي ارائه ي ترجمه دقيق و رسا بايد نكات زير را مورد توجه قرار دهد :
1- اسميه يا فعليه بودن جمله .
2- نوع فعل و صيغه ي مورد نظر آن .
3- ضماير و نوع و صيغه هاي آن .
4- اسم اشاره با در نظر گرفتن مفرد ، مثني ، جمع ، مذكر و مؤنث ، دور و نزديك .
5- سئوالي يا منفي بودن جمله .
6- تشخيص اركان اصلي جمله از قبيل : فاعل ، مفعول .....
7- تشخيص مفرد يا مثني و يا جمع بودن اسمها .
8- لازم يا متعدي بودن جمله .
9- معلوم يا مجهول بودن .
10- حفظ لغات و اصطلاحات متن درسها از قبيل (( لا بأس : اشكالي ندارد . ))
11- تطبيق دادن ترجمه اي كه از متن درسها و تمارين و تستها داريد اينكه چه فني در آنها بكار رفته است .در اين پژوهش فن ترجمه هر پايه در هر رشته تحصيلي مشخص شده است بنابراين دانش آموز مطلب مربوط به رشته ي تحصيلي خود را مطالعه ميكند . در نهايت آنچه را كه باعث ميشود دانش آموز به اين مهم دست يابد آن است كه علاوه بر يادگيري مطالب و نكات بالا ، تمرين ممارست را فراموش نكند .
نكاتي كه بايد در ترجمه مورد توجه قرار دهيم :
1- (( سَ- سَوفَ )) حرف استقبال ناميده ميشود بر سر فعل مضارع ميآيد ، درترجمه آن بايد (( خواهد )) و مشتقات آن را ذكر نمود . مانند : سَيَجْلِسُ : خواهد نشست .
سوف // : // //
2- پاره اي از كلمات همراه حرفي به كار ميروند كه در هنگام ترجمه به فارسي نيازي به ترجمه آن حروف نيست :
سَخَر من : مسخره كرد ، حَصلَ علي : به دست آورد ، جاء بـِ : آورد
شَعَر بـ : متوجّه شد ، احساس كرد قَرُب مِن : نزديك شد عَزم علي : تصميم گرفت
بَعد عن : دور شد ، أخذ بـ : گرفت ، بَحَثَ عن : جستجو كررد
شَعر الرجلُ بِالندمِ : مرد احساس پشيماني كرد .
3- در ترجمه جمله اسميه كه خبر آن مقدم از نوع جار و مجرور يا ظرف شده از فعل ( دارد- داشت ) و مشتقات آن استفاده ميكنيم :
يا ليت لنا ثروةَ قارونَ : اي كاش ثروت قارون را داشتيم .
عندي كتابٌ : كتابي دارم . لهُ درسٌ : درس دارد .
4- براي ترجمه ي كلماتي كه اسم فاعل هستند از پسوند هاي صفت فاعلي در زبان فارسي از قبيل (( نده- ا )) استفاده ميكنيم :
العقلُ مُصلِحُ كُلِّ أمْرٍ . (( عقل اصلاح كننده هر كاري است ))
5- براي ترجمه ي كلماتي كه اسم مفعول هستند ، از پسوند (( شدن )) استفاده ميكنيم :
مُستضعَف : ضعيف نگاه داشته شده
6- براي ترجمه كلماتي كه مصدر هستند ، از تركيب // بن ماضي فعل + پسوند ( َ ن) استفاده ميكنيم : مُشاوَرة المشفقِ الجاهلِ خَطرٌ (( مشورت كردن با دلسوز نادان خطرناك است ))
7- در ترجمه ي اسمهاي مبالغه از قيد ( بسيار ) استفاده ميكنيم : هو غفّارٌ ( او بسيار آمرزنده است ) .
8- براي ترجمه ي اسمهاي تفضيل :
الف- اگر بعد از اسم تفضيل حرف جر (مِنْ ) باشد به صورت تفضيلي ( تر ) ترجمه ميشود :
أليس في المجلس اكبرُ مِنك : آيا در مجلس بزرگتر از تو نيست .
ب- و اگر همراه ( مِن ) نيايد معمولاً به صورت صفت عالي ترجمه ميشود : احسن كتاب : (بهترين كتاب)
9- انواع من و ما
موصول عام
من : به معني كسيكه : أحْسِنْ اِلي مَنْ عَلَّمَتْك حرفاً
ما : // // چيزي كه- آنچه كه : انفق بما عندك في سبيل الله .
اسم استفهام
من : چه كسي : من هو ؟
ما : چه چيزي : ما هذا ؟
اسم شرط
من : هر كس : مَنْ يعملِ الخيرَ ينتفعْ به .
ما : هر چه : ما تفعلْ في السرِّ يعلمْه الله .
حرف نفي
ما : قبل از ماضي بيايد ، منفي كند ، ما كتب : ننوشت .
10- در ترجمه كلماتي كه نكره هستند از ( يك ) يا ( ي ) وحدت استفاده ميكنيم :
رأيتُ عصفوراً علي الغُصْنِ : گنجشكي را بر روي شاخه ديدم .
يك گنجشك را بر روي شاخه ديدم .
11- فعلها قبل از اسمهاي مثني و جمع به شكل مفرد ميآيد ، اما در ترجمه ان بايد به صورت جمع به كار برد : كتب الطلاب : دانش آموزان نوشتند .
12- در ترجمه ي ضماير منفصل منصوب كه در آغاز جمله به كار ميروند از كلماتي نظير (تنها ، فقط .... ) استفاده ميكنيم . اياك نعبد : تنها ( فقط ) تو را ميپرستيم .
13- در پايان جمله ي اسميه ي فاقد فعل از فع ربطي ( است ) و مشتقات آن استفاده ميكنيم : المؤمن صبور : مؤمن صبور است .
14- هر گاه مشار اليه ( اسم بعد از اسم اشاره ) (( ال )) داشته باشد ، اسم اشاره بصورت مفرد ترجمه ميشود و هر گاه بدون (( ال )) باشد ، اسم اشاره طبق صيغه خود ترجمه ميشود :
هذه الاشجار باسقة : اين درختان بلند هستند .
هذه الطالبة مجتهدة : اين دانش آموز كوشا است .
هولاء الطالبات مجتهدات : اين دانش آموزان ، كوشا هستند .
هولاء طلاب : اينها دانش آموز است .
هذا فلاح : اين كشاورز است .
هذان خصمان : اينها دو گروه دشمن يكديگرند .
15- گاهي ميتوان (( مصدر )) را به صورت فعل ترجمه كرد :
قصدت الرجوع الي المكتبة : خواستم به كتابخانه برگردم .
16- صفت در زبان فارسي به صورت مفرد ترجمه ميشود اگر چه در زبان عربي مفرد نباشد :
التلميذه المجتهده : دانش آموز كوشا .
التلميذتان المجتهدتان : دانش آموزان كوشا .
التلميذات المجتهدات ، التلاميذ المجتهدون : دانش آموزان كوشا .
17- در ترجمه ي جمله ي وصفيه حرف (( كه )) ( موصول، صفت ساز ) را بر آن ميافزاييم .
رايت تلميذه تقرا درسها : دانش آموزي را ديدم كه درسش را ميخواند .
18- جمله ي وصفيه ، فعليه باشد ، براي ترجمه ، آن فعل را با فعل جمله قبل تطبيق ميدهيم ، آنگاه مطابق قاعده ي زير ترجمه ميشود :
* زمان جمله پيرو بايد با زمان جمله پايه ، متناسب و هماهنگ باشد .
أ- ماضي + ماضي = ماضي بعيد و يا ماضي ساده :
قرأت آيه أثرت في قلبي ( آيه اي را خواندم كه در قلبم اثر گذاشت )
( آيه اي را خواندم كه در قلبم اثر گذاشته بود )
ب- ماضي + مضارع = ماضي استمراري :
سمعت نداء يدعوني الي الصدق . ( ندايي را شنيدم كه مرا به صداقت فرا ميخواند . )
ج- مضارع + مضارع = مضارع التزامي :
افتش عن كتاب يساعدني في فهم النصوص ( دنبال كتابي ميگردم كه مرا در فهم متون ياري كند )
19- هر گاه فعل مضارع با ادوات ناصبه (( أنْ- كي- لكي- حتي- ل )) همراه باشد آن فعل مضارع معمولاً به صورت مضارع التزامي ترجمه ميشود : اجتهدت لا نجح ( تلاش كردم براي اينكه موفق شوم )
20- فعل مضارع مجزوم به (( لم )) را به صورت ماضي منفي و يا ماضي نقلي منفي ترجمه ميشود : لم يذهبْ : نرفت ( نرفته است )
|
بايد + مضارع التزامي |
21- صيغه هاي غايب و متكلم فعل مضارع مجزوم به لام امر ، بصورت مضارع التزامي ترجمه ميشود : ليكتب : بايد بنويسيد
22- فعل شرط ماضي ، ب شرط نيز ماضي باشد ، آنگاه فعل شرط را بصورت مضارع التزامي و جواب شرط را بصورت مضارع اخباري ترجمه ميكنيم : إنْ دَرَسْتَ نَجَحْتَ : (اگر درس بخواني، قبول ميشوي).
23- هر گاه فعل مضارع با (( لا )) نهي مجزوم بشود بصورت امر منفي ترجمه ميشود :
لا تخرج من البيت : از خانه بيرون نرو .
24- فعل مضارع مجزوم بعد از فعل امر يا نهي كه به آن جواب طلب گويند به صورت مضارع التزامي ترجمه ميشود :
أحْبِبْ قَومَك يُحِبُّوك ( قومت را دوست بدار تا تو را دوست بدارند )
لا تكذِبْ يُحْبِبْك اللهُ (دروغ نگو ، خدا تو را دوست بدارد )
25- در ترجمهي فعلهاي مجهول به زبان فارسي ، اغلب از فعل (( شدن )) كمك ميگيريم :
بني مسجد في مدينه : مسجدي در شهري ساخته شد .
26- اقسام فعل ماضي :
الف ) ماضي ساده : ضرب (( زد )) كتب (( نوشت )) ( بر وزن فعل ) ميآيد .
ب ) ماضي بعيد : كان + قَدْ + ماضي : كان قد ذهب : رفته بود .
كان + ماضي : كان ذهب : رفته بود .
ج ) ماضي استمراري : كان + مضارع : كان التلاميذُ يذهبون : دانش آموزان ميرفتند .
التلاميذُ كانوا يذهبون : دانش آموزان ميرفتند .
د) ماضي نقلي : قد + ماضي : قد كتب : نوشته است .
قد كتبت : نوشتهام .
ه ) قد + ماضي : (( قد )) حرف تحقيق است ، به معني (( محققا )) است :
قد سافر زيد ( زيد مسافرت كرده است ) ( محققاً زيد مسافرت كرده است )
|
شايد + مضارع التزامي |
ي ) قد + مضارع : ( قد ) حرف تقليل يا شك است و به معني (( شايد يا گاهي )) است :
قد يسافر زيدٌ : شايد زيد مسافرت كند .
27- الف) « إنّ » از حروف مشبهه بالفعل بيانگر معناي تأكيد است و ( بدون شك- حتماً- البته ... ) ميباشد :
ب) « أنَّ » از حروف مشبهه بالفعل در وسط جمله ميآيد و به معناي (كه، اين كه) ميباشد ؛ ألَمْ تَعْلَمْ انّ اللهَ علي كُلِّ شيءٍ قديرٌ ( آيا ندانستي كه خداوند بر انجام هر چيزي توانا است ) .
ج) خبر « لَيتَ » و « لَعلَّ » در صورتي كه مضارع باشد معمولاً در ترجمهي آن از مضارع التزامي استفاده ميكنيم ؛ لَيتَ السلامً يَستقرُّ في العالَمِ ( كاش صلح در جهان استقرار يابد)
28- در ترجمه ي فعلهايي كه در باب (( تفاعل )) هستند معمولاً از كلماتي نظير (( باهم ، با يكديگر )) استفاده ميكنيم ؛ تَعاونُ الناسُ لِبِناءِ المسجدِ ؛ ( مردم براي ساختن مسجد بايكديگر همكاري كردند ) .
29- در ترجمه فعلهايي كه در باب (( مفاعله )) هستند معمولاً ميان فاعل و مفعول از كلمه (با) استفاده ميكنيم ؛ كاتَبَ محمدٌ سعيداً : محمد با سعيد نامه نگاري كرد .
* فعلي كه متعدي است ، در ترجمه علامت متعدي در فارسي ( را ) به همراه مفعول ميآوريم: يًحرث الفلاحُ الارضَ (( كشاورز زمين را شخم ميزند . ))
30- در ترجمه افعال مقاربه از الفاظي نظير (( تقريباً- چيزي نمانده- نزديك بود- نزديك است ..... » استفاده ميشود و خبر آن نيز معادل مضارع التزامي است ؛ تَكادُ الوردةُ تَتفتَّعُ :
« نزديك است كه گل شكفته شود ))
31- فعل مضارع بعد از افعال شروع را ميتوان به صورت مصدر ترجمه كرد :
اَخَذَ الشاعر يُنْشِدُ قصيدةً : (( شاعر دست به كار سرودن قصيده اي شد ))
32- در ترجمه ي لاي نفي جنس از هيچ ...... نيست استفاده ميكنيم :
اصلاً ....... نسيت
لا لباسَ اجملُ مِنَ العافيةِ . (( هيچ جامه اي زيباتر از سلامت نيست ))
33- گاهي اوقات (( هناك )) ( ظرف مكان ) به معناي (( هست ، وجود دارد )) به كار ميرود
هناك كتاب علي كرسي : (( كتاي روي صندلي هست . ( وجود دارد . ) ))
34- در عربي فعل خاصي كه معناي (( داشتن )) بدهد ، نيست بنابراين از قاعدهي ؛
عند + ...... استفاده ميكنيم ؛ لِي مكتبة صغيرة ؛ كتابخانه كوچكي دارم .
لام جاره + ...... عندي درسٌ ؛درس دارم
كان عندي كتابٌ قيمٌ ؛ كتاب ارزشمندي داشتم .
35- بعد از فعل (( قال )) حرف جر (( ب )) بيايد ، در اين صورت (( قال )) معناي (( اعتقاد داشتن )) ميدهد ؛ إن بعض المفكرين كارسطو قالوا باستدارة الارض .
( يقيناً برخي از انديشمندان همچون ارسطو اعتقاد داشتند كه زمين ميچرخد . )
|
موصوف + صفت + مضاف اليه = درفارسي موصوف + مضاف اليه + صفت = درعربي |
36- تقدم مضاف اليه بر صفت ؛
سئوال : ما هو الصحيح ؟
غاباتُ مازندرانَ الخضراء مِن اجمل المناطق في ايران
موصوف مضاف اليه صفت
الف- جنگهاي سبز مازندران از زيباترين مناطق ايران است .
ب- جنگهاي مازندران سبز و خرم است و از مناطق ايران به شمار ميرود .
جواب- گزينه الف ، چون در فارسي بعد از موصوف ، صفت ميآيد .
37- به (( حال )) در زبان فارسي قيد حالت ميگويند ، به همين دليل در ترجمه ي كلماتي كه حال هستند از (( ان )) ، (( ا )) ، (( با )) و ...... استفاده ميكنيم ؛
جاء زيد ضاحكاً : زيد خندان آمد .
ذهب زيد مسرعاً : زيد با شتاب رفت .
38- در ترجمه ي جمله ي حاليه از عبارت (( در حالي كه )) استفاده ميكنيم :
طالعت و الناس نائمون : مطالعه كردم در حالي كه مردم خوابيده بودند .
39- در ترجمه ي جمله ي حاليه كه فعليه است مطابق با قاعده ي زير ميآيد :
ماضي + ماضي = ماضي بعيد و يا ماضي ساده
خرج المعلم و قد علَّمنا اشياء كثيرةً : معلم خارج شد در حالي كه مطالب بسياري را به ما آموخته بود (يا آموخت) . ماضي + مضارع = ماضي استمراري
جاءت المعلمه و هي تتكلم باللغه العربيه : معلم آمد در حالي كه به زبان عربي سخن ميگفت .
40- در ترجمهي جملهاي كه با (( انما )) شروع شده و بعد از آن اسم ميباشد ، ابتدا آن اسم را ترجمه ميكنيم و سپس (( فقط )) كه معناي (( انما )) باشد ميآوريم و آنگاه بقيه جمله را ترجمه ميكنيم ؛
انما العزة لِلّه و رسوله و للمؤمنين . عزت فقط از آن خدا و پيامبرش و مؤمنان است .
41- جملهاي كه با (( كان )) منفي شروع شده باشد و بعد از آن لام (( ل )) از حروف ناصبه بيايد در شروع ترجمهي جمله كلماتي از قبيل ( هرگز- اصلاً ) ميآوريم ؛
ما كنت لا توهم : هرگز ( اصلاً ) نمي پنداشتم .
43- در جمله هايي كه علاوه بر فعل ماضي ، قرينه لفظي بر انجام شدن فعل در زمان گذشته وجود دارد ، ماضي ساده را به عنوان ماضي بعيد ترجمه ميكنيم :
في وقت سابق أجري الرئيس ..... :پيشتر رئيس ....... انجام داده بود .
44- زماني كه جمله بيانگر قانوني كلي و تغيير ناپذير باشد، زمان ماضي به مضارع تغيير مييابد : ان الله كان عليماً : خداوند داناست .
45- در ترجمه ي جمله اي كه با منفي شروع شده باشد و بعد از ان (( إلّا )) داشته باشيم بهتر آن است كه به صورت مثبت معنا كنيم : ما جاء الا هذا الطالب .
الف : كسي جز اين دانش آموز نيامد . ← صحيح
ب :فقط اين دانش آموز آمد . ← بهتر
ج : اين دانش آموز نيامد . ← غلط
46- فعل مضارع همراه با ظرف زمان گذشته به صورت ماضي ترجمه ميشود :
فَلِمَ تقتلون أنبياءَ الله مِن قَبلُ : چرا در گذشته پيامبران خدا را ميكشتيد .
47- هميشه ( همچنان- پيوسته- هنوز هم ..... ) معادل اين قيود در عربي عبارتند از :
الف) افعال ناقص ( مازال ) و ( ما برح ) و ( ظل )
لا تَزلْ بعيداً عًنِ الطغيان . ( النحو الوافي ج 1 / ص 509 هميشه از عصيانگري دوري كن .
ظلت نيرانُ الثورةِ تَموجُ في صدرها آتش انقلاب همچنان در قلبش موج ميزند .
ب ) ( دائماً و ابداً ) كه بعد افعال مضارع ، ظرف واقع شوند
العلما يفكرون دائماً ( ابداً ) في الناس و خدمتهم . دانشمندان پيوسته در فكر مردم و خدمت به آنان ميباشد .
48- هنوز :
معادل آن در عربي عبارت است از : لما + فعل مضارع مجزوم
لَمّا يدخل الايمان في قلوبكم . هنوز ايمان در قلبهايتان داخل نشده است .
امروزه به جاي اين اسلوب ، ( لم + فعل مضارع مجزوم + بعد ) به كار ميرود
لكنَّهم لَم يُوَفّقوا بعد اما آنان هنوز توفيق نيافته اند
49- زماني كه ، معادل آن در عربي عبارت است از : لما + فعل ماضي ؛
لَما قَرُبَ النبي (ص) مِنَ المدينة ، أخذَ الناس زمامَ الناقة :
وقتي كه پيامبر به مدينه نزديك شد ، مردم عنان شتر را گرفتند .
50- بزودي :
معادل 1 ) يوشك گاهي به معني ( بزودي ) به كار ميرود .
يُوشكُ سعيد أن يدخلَ . ( سعيد به زودي داخل خواهد شد . )
2 ) س و سوف : سَاُ سافِرُ إلي طهرانَ : به زودي به تهران مسافرت خواهم كرد .
51- گاهي :
معادل اين قيد علاوه بر ( من حين الي حين ) و ( احياناً ) و ( في بعض الاحيان ) ميتوان كلمه ي ( قد ) نيز باشد به شرط اين كه قبل از فعل مضارع و حتي قبل از ماضي استمراري آمده باشد . قد يخرج مِنَ البيت للتنزه گاهي (شايد) به قصد گردش از خاننه خارج ميشود
52- چنانچه قبل از فعل مضارع ( لن ) ناصبه باشد اولاً فعل مضارع را منصوب ميكند ثانياً آنها را به مستقبل منفي ترجمه ميكنيم به شرطي كه اوّلش كلمه ( هرگز ) بياوريم تا به نفي ابد دلالت كند . مثال :
لن تراني = هرگز مرا نخواهي ديد. ولن تجد لهم نصيراً = وهرگزبراي ايشان ياوري نخواهي يافت
53- اگر يك فعل مضارع كان ( يكون ) قبل از يك فعل مضارع ديگر باشد آنها را به مضارع ملموس ترجمه ميكنيم .
مثال : يكون محمد يكتب = محمد دارد مينويسد . اكون اذهب = دارم ميروم .
54- اگر اول فعل مضارع لام ( ل ) باشد آن را به حال يا مضارع ملموس ترجمه ميكنيم .
مثال : إن الاستاذَ لَيشرح الدرس : قطعاً استاد درس را دارد شرح ميدهد .
ليجلس : حالا مينشيند يا دارد مينشيند .
55- چنانچه قبل از فعل مضارع ( لو ) باشد غالباً به ماضي استمراري ترجمه ميشود . مثال : لو ينتبهون الي الشرح لا ستفادوا = اگر به شرح توجه ميكردند البته استفاده ميكردند .
* لام مفتوحي كه بر سر جواب شرط ميآيد مانند ( لاستفادوا ) در جمله بالا به معناي ((البته- قطعاً- بي شك )) ميباشد .
56- هر گاه فعل ماضي در معني دعا يا نفرين ( لعنت ) به كار رود آن فعل ماضي را به مضارع ترجمه ميكنيم . مثال : غفر = آمرزيد . غفر الله لك = خدا ترا بيامرزد . رحم = رحمت كرد . رحم الله = خدا رحمت كند . لعن = نفرين كرد . لعن الله اعدائهم اجمعين = خداوند همگي دشمنان ايشان را لعنت ( نفرين ) كند .
57- يك فعل مضارع كان ( يكون ) قبل فعل ماضي همواره ( قد ) باشد آن را به ماضي ملموس فارسي ترجمه ميكنيم .
مثل : أكون قد كتبت الرسالة متي قدم = هنگاميكه وارد شد ( داشتم نامه را مينوشتم )
البتّه همانطور كه مشاهده ميكنيم فعل مضارع كان و فعل ماضي مورد نظر بايد هم صيغه باشد : يكون سعيد قد ذهب الي السوق = سعيد داشت به بازار ميرفت .
58- برخي از اسمها در عربي با ضماير بكار ميروند و معادل فارسي آنها بدون ضمير است . مانند ( وحد ) كه در معني به آن ( تنها ) ميگويند . مانند :
من تنها ( به تنهايي ) به مدرسه رفتم ؛ أنا ذهبتُ وحدي الي المدرسة .
تو تنها به مدرسه رفتي ؛ أنت ذهبت وحدَك الي المدرسة .
59- در ترجمه ي مفعول مطلق تأكيدي ميتوان از قيد هايي ماند : بسيار ، سخت- به سدت ، خيلي- قطعاً- بدون شك- كاملاً- حتماً و غيره استفاده كرد ، مثلاً
حزن حزناً : سخت غمگين شد . به جاي ( غمگين شد غمگين شدني )
فرحت فرحاً : ( بسيار خوشحال شدم ) به جاي ( خوشحال شدم خوشحال شدني )
60- معمولاً يافتن معادل مناسب براي مفعول مطلق نوعي به ويژه هرگاه با صفت همراه باشد كار چندان ساده اي نيست و چون در اين صورت هميشه معناي تأكيدي ندارد ميتواند در ترجمه ي آن از انواع قيدهاي بياني ( به نيكي- بسيار- سخت- همچون- مانند و .... ) كمك گرفت . جلس جلوياً غريباً : به گونه اي عجيب نشست .
يهتمون بهذا الامر اهتماما بالغا : به اين امر كاملاً اهميت ميدهند .
61- در مفعول مطلق نوعي البته هر گاه با صفت همراه باشد و صفت آن خود يك جمله كامل باشد ميتوان از قيد ( چنان ) با ( آنگونه ) استفاده كرد . مثلاً :
احترم احتراماً يَليقُ بهِ : آنگونه كه شايسته او بود به او احترام گذاشت .
62- مفعول مطلق نوعي هر گاه با مضاف اليه همراه باشد معمولاً بيانگر نوعي تشبيه است كه ميتوان در ترجمه ي آن از برخي ابزار تشبيه از قبيل : ( همچون ، همانند و ... استفاده كرد )
جَلَسَ جلوسَ الاطفالِ : همچون كودكان نشست ، مانند كودكان نشست ، كودكانه نشست .
قَاتلَ الجنود قِتالَ الابطالِ : سربازان همچون قهرمانان جنگيدند ، سربازان قهرمانانه جنگيدند .|
|