نکات مهم ترجمه

         در ترجمه‌ي جملات به موارد زير توجه شود:.                    

1- ماضي استمراري كه از صرف كان + صرف فعل مضارع ساخته مي‌شود به صورت مي‌+ بن ماضي + شناسه ترجمه مي‌شود. مانند: كان يذهب يعني مي‌رفت. كنتم تكتبون يعني مي‌نوشتيد.

2- ماضي بعيد كه از صرف كان +  قد +  صرف فعل ماضي ساخته مي‌شود به صورت صفت مفعولي (بن‌ماضي+ ه)
 + بود + شناسه‌ها ترجمه مي‌شود. مانند كان قد ذهب= رفته بود. ماضي بعيد بدون قَدْ نيز مي‌تواند بيايد مانند كنتم كتبتم نوشته بوديد.    

3- ماضي نقلي كه از قد + صرف فعل ماضي ساخته مي‌شود به صورت صفت مفعولي+ شناسه‌هاي (ام‌ ـ اي ـ است ـ ايم ـ ايد ـ اند) ترجمه مي‌شود. مانند: قد ذهب= رفته است. قد خلقنا= آفريده‌ايم. قد بر سر فعل مضارع معني گاهي مي‌دهد كه (قد) حرف تقليل است مانند: قد يذهب= گاهي مي‌رود. ماضي نقلي به صورت ماضي ساده نيز مي‌تواند ترجمه شود مانند قَدْ كَتَبَ= نوشته است يا نوشت.

4- ماضي ساده يا مطلق كه قبل از آن قد و صرف كان نمي‌باشد به صورت ماضي ساده يا ماضي نقلي ترجمه مي‌شود مانند: ذهب= رفت يا رفته است، ان الجهاد باب من ابواب الجنه فتحه الله لأوليائه» (فتح= ماضي ساده)

به راستي جهاد دري از درهاي بهشت است كه خداوند آنرا براي دوستانش گشود (گشوده است)

(گشود= ماضي ساده                           گشوده است= ماضي نقلي)

5- فعل ماضي كه قبل از آن (ما) مي‌باشد ماضي منفي است و (ما) حرف نفي است. ماضي منفي به صورت ماضي ساده‌ي منفي يا ماضي نقلي منفي ترجمه مي‌شود. مانند: ما ذهب= نرفت يا نرفته است.

 

6- مضارع مجزوم به لم به صورت ماضي ساده منفي يا ماضي نقلي منفي ترجمه مي‌شود مانند:

لم يكتب= ننوشت يا نوشته است.

ألم تعلم أن الله له ملك السماوات و الارض (آيا ندانستي (ندانسته‌اي) كه خداوند مالكيت آسمانها و زمين را دارد)

(ندانستي= ماضي ساده منفي و ندانسته‌اي= ماضي نقلي منفي)

اگر قبل از مضارع مجزوم به لَمْ ادوات شرط بيايد فعل شرطي كه مضارع مجزوم به لم است به صورت مضارع التزامي و جواب شرطي كه مضارع مجزوم به لم است به صورت مضارع اخباري يا مستقبل معني مي‌شود مانند: من لم يهذّب نفسه لم ينتفع بالعقل. هركس نفس خود را تهذيب نكند از عقل سود نمي‌برد.

7- مضارع مجزوم به لما به صورت هنوز + ماضي نقلي منفي ترجمه مي‌شود كه گاهي قيد هنوز را نيز مي‌توانيم نياوريم.                          لمّا يكتب = هنوز ننوشته است.         لمّا نذهب= هنوز نرفته‌ايم.

8- فعل مضارع مجزومي كه بالاي نهي مجزوم گرديده است درصورتيكه غائب و متكلم باشد به صورت نبايد+ مضارع التزامي ترجمه مي‌شود و اگر از صيغه‌هاي مخاطب باشد به صورت امر منفي ترجمه مي‌شود مانند:

لا يذهب= نبايد برود (كه نهي للغائب است)                    لا تذهبوا= نرويد  (كه نهي للمخاطبين است)

9- فعل مضارع كه با لام امر مجزوم مي‌گردد در اول جمله مي‌آيد و لام امر در ابتداي مضارع غائب و متكلم مي‌آيد كه به صورت بايد+ مضارع التزامي ترجمه مي‌شود. مانند: ليكتب= بايد بنويسد

لنواصل جهادنا حتي تحقيق النصر النهائي (بايد جهادمان را تا تحقق پيروزي نهايي ادامه دهيم)

ل(حرف جازمه)، نواصل (مضارع مجزوم و فاعل آن نحن مستتر)، جهاد (مفعول)، نا (مضاف‌اليه)، حتي تحقيق (جار و مجرور)، النصر (مضاف‌اليه)، النهائي (صفت)

10- فعل مضارعي كه در ابتدايش حروف نفي ما و لا آمده است در آخر آن فعل مضارع، تغييري ايجاد نمي‌كند و به صورت مضارع منفي اخباري ترجمه مي‌شود مانند: ما تدري= نمي‌داند، لا يذهبون= نمي‌روند، ما نرسلُ= نمي‌فرستيم.

11- فعل مضارعي كه قبلش حروف ناصبه‌ي أن، كي، لـ، حتي بيايد مضارع منصوب مي‌باشد كه در اول جمله قرار نمي‌گيرد و به صورت مضارع التزامي ترجمه مي‌شود. مانند: اجتهد لا نجح= تلاش مي‌كنم براي اينكه موفق شوم (بشوم)، ان يذهب= كه برود.

12- فعل مضارعي كه با حرف لن به صورت مضارع منصوب درآمده است مي‌تواند در اول يا در وسط جمله بكار رود و به صورت هرگز + مضارع مستقبل منفي (صرف نخواهد + بن ماضي) ترجمه مي‌شود و با قيد هرگز و بصورت مضارع اخباري منفي نيز مي‌تواند ترجمه شود. لن يذهب= هرگز نخواهد رفت يا نخواهد رفت يا هرگز نمي‌رود، لن نستسلم= هرگز تسليم نخواهيم شد يا تسليم نخواهيم شد يا هرگز تسليم نمي‌شويم.

13- فعل مضارعي كه در ابتدايش يكي از حروف استقبال (س، سوف) مي‌باشد به صورت مضارع مستقبل ترجمه مي‌شود (صرف خواهد + ماضي) مانند: سيذهب= خواهد رفت، سوف يذهب= به زودي خواهد رفت، سنكتب= خواهيم نوشت، سوف نكتب= خواهيم نوشت.

14- فعل مضارع مجهول به صورت صفت مفعولي + مي + صرف شود ترجمه مي‌شود.

مانند: يكتب= نوشته مي‌شود                 يلسع= گزيده مي‌شود

15- فعل ماضي مجهول به صورت صفت مفعولي + شد + شناسه‌ها يا ماضي نقلي مجهول ترجمه مي‌شود مانند: كتب = نوشته شد (شده است)                 خلقتم= آفريده شديد يا آفريده شده‌ايد

16- فعل امر به صورت بـ + بن مضارع + شناسه‌ها ترجمه مي‌شود.  اذهب= برو         اكتبوا= بنويسيد

17- ابتداي جمله‌اي كه در آن ادوات شرط ان، من، ما، اينما، متي، مهما و اذا (غير جازم) مي‌باشد و بعد از آنها فعل شرط و جواب شرط مجزوم مي‌آيد فعل شرط به صورت مضارع التزامي و جواب شرط به صورت مضارع اخباري يا مضارع مستقبل ترجمه مي‌شود. مانند: ان تتحدوا تتحقق اهدافكم (اگر متحد باشيد اهدافتان تحقق مي‌يابد يا تحقق خواهد يافت) در جمله بالا (ان= حرف شرط، تتحدوا= فعل شرط، تتحقق= جواب شرط، اهدافـ= فاعل، كم= مضاف اليه) و در قسمت ترجمه‌اش (متحد باشيد= مضارع التزامي، تحقق مي‌يابد= مضارع اخباري، تحقق خواهد يافت مضارع مستقبل است).

 

18- اگر ادوات شرط در ابتداي جمله‌اي بيايند كه در آن فعلهاي ماضي باشد فعل‌هاي ماضي به دليل مبني بودن در آخرشان تغييري ايجاد نمي‌شود اما معني آنها به مضارع تبديل مي‌شود كه فعل ماضي اول فعل شرط محلاً مجزوم است و به صورت مضارع التزامي ترجمه مي‌شود و فعل ماضي دوم جواب شرط محلاً مجزوم است كه به صورت مضارع اخباري يا مضارع مستقبل ترجمه مي‌شود مانند: من خاف العقاب انصرف عن السيئات (هركس از مجازات بترسد از بديها خودداري مي‌كند يا منصرف خواهد شد).

19- فعل لازم در جمله فقط به فاعل نياز دارد و به مفعول نياز ندارد و در جواب چه چيزي را يا چه كسي را معني نمي‌دهد مانند: جلس التلميذ علي الكرسي (دانش‌آموز برروي صندلي نشست). اما فعل متعدي در جمله هم به فاعل و هم به مفعول نياز دارد، در جواب چه چيزي را يا چه كسي را معني مي‌دهد و غالباً با حرف نشانه (را) معني مي‌شود، مانند: (كتب التلميذ رساله= دانش‌آموز نامه‌اي را نوشت).

20- اگر بعد از فعل لازم حرف جر (بـ) بيايد فعل لازم، متعدي مي‌گردد و همچنين اگر فعل لازم به بابهاي افعال و تفعيل برود متعدي مي‌شود و به صورت متعدي غالباً با حرف نشانه (را) ترجمه مي‌شوند.

جاء النبي بالطعام اليهم (پيامبر غذا را به سويشان آورد)، نزل القرآن (قرآن نازل شد) انزل الله القرآن (خداوند قرآن را نازل كرد) در جمله دوم (نزل= فعل لازم، القرآن= فاعل) و در جمله سوم (أنزل= فعل متعدي، الله= فاعل، القرآن= مفعول)

در فعلهاي دو مفعولي غالباً يك مفعول با حرف اضافه و مفعول ديگر با حرف نشانه (را) ترجمه مي‌شود مانند: أعطي المدير التلميذ جائزه (مدير به دانش آموز جائزه‌اي را اعطاء كرد).

21- فعلهاي باب‌هاي مفاعله غالباً با حرف اضافه‌ي (با) ترجمه مي‌شوند مانند:

جاهد النبي الكفار و المنافقين (پيامبر با كفار و منافقان جهاد كرد)

در ترجمة باب تفاعل معمولاً از كلماتي نظير «باهم، با يكديگر» استفاده مي‌كنيم. تعاون الناس لبناء المسجد= مردم براي ساختن مسجد با يكديگر همكاري كردند.

22- فعلهاي بابهاي افتعال، انفعال و تفعل به صورت مطاوعه يا اثر پذيرفتن فعل (انجام گرفتن كار) ترجمه مي‌شود مانند انفجر= منفجر شد، تعلم= ياد گرفت. منظور از مطاوعه يعني اگر فعل متعدي باشد در اين بابها، لازم مي‌شود و اگر فعلي دو مفعولي باشد در اين بابها يك مفعولي مي‌شود. مانند جمع= جمع كرد، اجتمع= جمع شد، علّم= ياد داد كه مفعول نياز دارد، امّا تعلّم ياد گرفت و آموخت به يك مفعول نياز دارد.

23- فعلهاي باب استفعال به صورت طلب و درخواست ترجمه مي‌شود مانند:

غفر= بخشيد، استغفر= آمرزش طلبيد، عمل= كار كرد، انجام داد، استعمل= بكار گرفت

24- اسم نكره با پيشوند (يك) يا پسوند (ي) ترجمه مي‌شود مانند:   رجل: مردي يا يك مرد   الرجل: مرد

25- چنانچه بعد از اسم اشاره اسم معرفه به ال بيايد، اسم اشاره به صورت مفرد ترجمه مي‌شود و اگر اسم معرفه به ال نيايد در صيغه‌ي اصلي خودش ترجمه مي‌شود مانند:

هولاء الناس يكرمونني (اين مردم مرا گرامي مي‌دارند) هولاء تلاميذ (اينان دانش‌آموزاني هستند)

26- چنانچه اسم موصول خاص بعد از معرفه به ال يا بعد از اسم خاص در نقش صفت آمده باشد به صورت (كه) ترجمه مي‌شود و اگر اسم موصول خاص بعد از معرفه به ال نباشد يا در اول جمله قرار گرفته باشد و نقش صفت نداشته باشد به صورت اصلي خودش ترجمه مي‌شود مانند «التلميذ الذي يذهب الي المدرسه مؤدب (دانش آموزي كه به مدرسه مي‌رود مؤدب است)

هوالذي أرسل رسوله بالهدي (او كسي است كه پيامبرش را براي هدايت فرستاد)

27- مشتق اسم فاعل با پسوند (نده يا الف يا كار يا گر يا الف) ترجمه مي‌شود مانند:

كاتب= نويسنده، قادر = توانا، مصلح= اصلاح كننده يا اصلاح گر، المذنب= گناه كننده يا گناهكار

مشتق اسم مفعول به صورت صفت مفعولي + پسوند شده ترجمه مي‌شود مكتوب= نوشته شده، مستخرج= استخراج شده مشتق اسم مبالغه با قيد بسيار ترجمه مي‌شود مانند غفار= بسيار بخشنده صبور= بسيار شكيبا

مشتق صفت مشبهه به صورت وصفي ترجمه مي‌شود و بايد طوري ترجمه شوند كه با پسوندهاي تر يا ترين يا نده يا الف يا شده داراي معنا باشند. مانند: سهل= آسان.

28- مشتق اسم تفضيل اگر بعدش اسم باشد با پسوند (ترين) بصورت صنعت عالي ترجمه مي‌شود و اگر بعدش اسم نباشد يا حرف جر (من) باشد با پسوند (تر) ترجمه مي‌شود. بصورت صفت تفضيلي مانند: هو أفضل انسان (او برترين انسان است)

هو اكبر منك (او بزرگتر از تو است)

29- جمله‌اي كه بالاي نفي جنس آغاز مي‌شود به صورت هيچ....... نيست يا اصلاً...... نيست ترجمه مي‌گردد مانند: لاكنز انفع من الادب (هيچ گنجي سودمندتر از ادب نيست)

30- چنانچه صفت، مفرد يا مثني يا جمع باشد به صورت مفرد ترجمه مي‌شود مانند:

هم تلاميذ مجتهدون (صفت، ايشان دانش‌آموزاني كوشا هستند).

31- صفت جمله (جمله وصفيه) كه اسم نكره را توصيف مي‌كند با حرف ربط (كه) ترجمه مي‌شود و به موارد زير در ترجمه جمله وصفيه توجه كنيد. فعل ماضي + اسم نكره + صفت جمله (جمله وصفيه‌اي) كه در آن فعل مضارع است آن فعل مضارع به صورت ماضي استمراري معني مي‌شود مانند:

رأيت تلميذاً يذهب الي المدرسه (دانش‌آموزي كه به مدرسه مي‌رفت را ديدم)

سمعت نداءً يدعوني الي الصدق: ندايي را شنيدم كه مرا به صداقت فرا مي‌خواند، (دعوت مي‌كرد) كه فرا مي‌خواند (يا دعوت مي‌كرد) ماضي استمراري است.

اگر قبل از صفت جمله فعل ماضي باشد و در صفت جمله نيز فعل ماضي باشد

فعل ماضي صفت جمله به صورت ماضي بعيد يا ماضي ساده ترجمه مي‌شود.

اشتريت كتاباً قدرأيته في مكتبه المدرسه. كتابي را خريدم كه در كتابخانه مدرسه ديده بودم. (ديدم) ديده بودم (ماضي بعيد) ديدم (ماضي ساده)

اگر در صفت جمله يا جمله وصفيه و قبل از صفت جمله فعل مضارع باشد فعل مضارع در صفت جمله به صورت مضارع التزامي ترجمه مي‌شود.

افتش عن كتاب يساعدني في فهم النصوص: دنبال كتابي مي‌گردم كه مرا در فهم متون ياري كند كه ياري كند (مضارع التزامي)    ماضي + ماضي = ماضي ساده يا ماضي بعيد        ماضي + مضارع = ماضي استمراري

               مضارع + مضارع = مضارع التزامي

32- اگر در تركيبي مضاف‌اليه و صفت داشته باشيم در عربي ابتدا مضاف‌اليه مي‌آيد بعد صفت اما در فارسي ابتدا صفت مي‌آيد بعد مضاف اليه مانند: السلام علي عباد الله الصالحين (سلام بر بندگان صالح خدا) كه الله مضاف‌اليه و الصالحين صفت است و در ترجمه‌اش صالح صفت و خدا مضاف‌اليه است.

متي ينقضي ليل الظالمين الاسود (كي شب سياه ستمگران پايان مي‌يابد) كه الظالمين (ستمگران) مضاف‌اليه است و الاسود يعني سياه صفت است.

33- اگر فاعل يا انجام دهنده‌ي كار اسم مثني يا جمع باشد و فعل غائب در اول جمله مفرد آمده باشد فعل غائب به صورت جمع ترجمه مي‌شود مانند: ذهب المعلمون = معلمها رفتند.

34- ضمير فصل بين مبتدا و خبري كه هر دو معرفه هستند يا بين اسم و خبر افعال ناقصه كه هر دو معرفه هستند يا اسم و خبر حروف مشبهه كه هر دو معرفه هستند قرار مي‌گيرد و به صورت (همان يا تنها) ترجمه مي‌شود. مانند: المعلم هو النبي = معلم همان پيامبر است.

35- انما به صورت (فقط يا مسلماً يا تنها) ترجمه مي‌شود. مانند: إنما المؤمنون إخوه= مسلماً مؤمنان برادر هستند.

36- مفعول مطلق تأكيدي كه مصدر منصوب از جنس فعل است و بعد از آن مضاف‌اليه و صفت نمي‌آيد با قيدهاي تأكيد محققاً يا حقيقتاً ـ يقيناً ـ مسلماً ـ بي‌شكّ ترجمه مي‌شود، مانند آمنت بربي ايماناً= حقيقتاً به پروردگارم ايمان آوردم.

مفعول مطلق نوعي كه مصدر منصوب از جنس فعل است و بعد از آن نقش‌هاي مضاف‌اليه يا صفت مي‌آيد در صورتيكه بعد از مفعول مطلق نوعي مضاف‌اليه آمده باشد با الفاظ همانند يا همچون ترجمه مي‌شود.

مانند: كان النبي يجلس علي المائده جلوس العبد (پيامبر بر روي سفره همانند بنده مي‌نشست) كه جلوس مفعول مطلق نوعي است و العبد مضاف‌اليه است و اگر بعد از مفعول مطلق نوعي، صفت آمده باشد با قيدهاي بياني «به نيكي، شديداً، بسيار، به شدت» ترجمه مي‌شود يعني صفت آن ترجمه مي‌شود ولي مفعول مطلق نوعي ترجمه نمي‌شود. مانند إصبر صبراً جميلاً به نيكي صبر كن كه صبراً مفعول مطلق نوعي است و جميلاً صفت است.

37- مفعول له يا مفعول لا جله كه مصدر منصوبي است و علت وقوع فعل را بيان مي‌كند و آن مصدر منصوب از جنس فعل نيست با (بخاطر يا براي) ترجمه مي‌شود مانند:

ساعدت المسكين ايماناً بالله= به مسكين (بيچاره) به خاطر ايمان به خدا كمك كردم.

38- تمييز نسبت كه اسم نكره‌ي منصوب جامد مي‌باشد و از ماقبل رفع ابهام مي‌كند با (از لحاظ يا از نظر يا از جهت يا از جنبه) ترجمه مي‌شود. مانند: تقدم التلميذ اخلاقاً (دانش‌آموز از لحاظ اخلاقي پيشرفت كرد)

تميز نسبت به صورت اصل خود (مبتدا يا فاعل يا مفعول) ترجمه مي‌شود.

مانند: هي اكثر مني صبراً = صبر او بيشتر از من است. صبراً تميز است كه در جمله اسميه در اصل نقش مبتدا داشته است. اسم تفضيل + تميز مي‌تواند به صورت يك ترتيبي با پسوند (تر) ترجمه شود. مانند هو أحسن اخلاقاً= او خوش اخلاق‌تر است.

39- حال كه اسم نكره‌ي مشتق منصوب مي‌باشد و بعد از معرفه‌ها مي‌آيد و حالت و چگونگي را بيان مي‌كند و يا جمله‌ي حاليه كه اسم‌هاي معرفه را توصيف مي‌كند يا بعد از حرف حاليه‌ي (و) مي‌آيد به صورت قيد حالت يا كيفيت يا با لفظ در حاليكه يا پسوند (ان ـ ا) ترجمه مي‌شود مانند جاء التلميذ مبتسماً. (دانش‌آموز خندان آمد يا دانش‌آموز در حال خنديدن آمد).

جملات حاليه نيز مانند جمله‌هاي وصفيه مطابق نياز جمله (بصورت ماضي ساده يا بعيد، مضارع التزامي، ماضي استمراري، ...) ترجمه مي‌شود هرگاه قبل از جمله حاليه فعل ماضي باشد و در جمله حاليه فعل مضارع آمده باشد آن فعل مضارع به صورت ماضي استمراري ترجمه مي‌شود مانند خرج الطلاب من الصف و هم يتحاورون= دانش‌آموزان درحالي كه با يكديگر صحبت مي‌كردند از كلاس خارج شدند.

هرگاه قبل از حال جمله و در حال جمله فعل ماضي باشد فعل ماضي درحال جمله ماضي ساده يا ماضي بعيد ترجمه مي‌شود مانند خرج المعلم من الصفّ و قد علّمنا مطالب مفيدهً. معلم از كلاس خارج شد درحاليكه به ما مطالب مفيدي را ياد داد يا ياد داده بود: هرگاه قبل از حال جمله فعل مضارع بيايد و در حال جمله نيز فعل مضارع باشد، فعل مضارع درحال جمله به صورت مضارع التزامي معني مي‌شود مانند اٌفتش عن الكتاب يساعدني في فهم النصوص دنبال كتاب مي‌گردم درحاليكه مرا در فهم متنها كمك كندكه كمك كند مضارع التزامي است.

40- يجب يعني بايد. عليك، علينا، عليه در اول جمله يعني بايد. له و عنده در اول جمله يعني دارد. لك و عندك در اول جمله يعني داري. لي و عندي در اول جمله يعني دارم. لنا و عندنا در اول جمله يعني داريم.

41- در پايان جمله ‌هاي اسميه فاقد فعل از صيغه‌هاي مختلف فعل ربط استفاده مي‌كنيم و هرگاه مبتدا اسم مثني يا جمع باشد و خبر نيز مثني يا جمع آمده باشد خبر به صورت مفرد معني مي‌شود. مانند: المؤمنون صادقون يعني مؤمنان راستگو هستند. فعل در زبان فارسي غالباً در آخر جمله مي‌آيد مانند تسكن بومه في خربه من خرابات البصره جغدي در خرابه‌اي از خرابه‌هاي بصره زندگي مي‌كند.

42- تركيب كان + لـ معادل فعل داشتن در زبان فارسي است. كان لي كتاب: كتابي داشتم.

تركيب (ما كان + لـ) يا (لم يكن + لـ) معادل نداشت يا نبود در زبان فارسي است.

43- گاهي مي‌توان مصدر را به صورت فعل ترجمه كرد. كه غالباً مصدر بعد از فعل به صورت مضارع التزامي ترجمه مي‌شود. قصدت الرجوع الي المكتبه (خواستم به كتابخانه برگردم) أحبّ اكتساب الثواب. دوست دارم ثواب كسب كنم.كه رجوع = بازگشتن ـ اكتساب = كسب كردن مصدر مي‌باشد

44- حرف جر + اسم، در اول جمله يا جار و مجروري كه با حرف جر (ل) آمده است و خبر شبه جمله است (از آن يا براي) ترجمه مي‌شود. الملك الله. حكومت از آن خداست. لِلّهِ الحمدُ. حمد و سپاس از آن خداست.

45- إنّ كه از حروف مشبهه است در ترجمه بصورت همانا يا به راستي يا حقيقتاً يا حتماً يا بي‌شكّ ترجمه مي‌شود و انّ در اول جمله مي‌تواند ترجمه نشود مانند: ان الله غفور. براستي خداوند بسيار بخشنده است يا خداوند بسيار بخشنده است. خبر ليت و لعل درصورتي كه مضارع باشد بصورت مضارع التزامي ترجمه مي‌شود.

ليت الربيع يدوم= اي كاش بهار ادامه يابد. أنّ در وسط جمله به معناي «كه، اين كه» به كار مي‌رود.

مانند: إعلم أن المؤمنين فائزون= بدان كه مؤمنان رستگارند.

46- فعل مضارع هرگاه بعد از فعل امر و نهي (در جواب طلب) بيايد و مجزوم شود همراه (تا) به صورت مضارع التزامي ترجمه مي‌شود. أحسن الي الناس تستعبد قلوبهم= به مردم نيكي كن تا دلهايشان را به دست آوري.

47- در مستثني مفرغ گاهي مي‌توانيم جمله را به صورت مثبت و مؤكد با قيد فقط و تنها ترجمه كنيم.

مانند: ما جاء الي المدرسه الا سعيد = به مدرسه نيامد بجز سعيد (فقط سعيد به مدرسه آمد)

48- فعل قام به همراه حرف جاره (بـ) به معني (انجام داد، پرداخت، اقدام كرد) ترجمه مي‌شود.

مثل: قام التلميذ بتلاوه القرآن = دانش آموز به تلاوت قرآن پرداخت.

49- هناك در اول جمله يا وقتي خبر مقدم باشد به معناي وجود دارد مي‌باشد و در وسط عبارت به معني آنجا است. هناك اسئله كثيره= سؤالات زيادي وجود دارد.

50- گاهي برحسب نياز و موقعيت، فعل به صورت صفت ترجمه مي‌شود هر چند نقش صفت نداشته باشد.

مانند: قال الله تعالي= خداوند بلندمرتبه فرمود. تعالي بعد از اسمهاي معرفه نقش حال جمله دارد.

51- هرگاه بعد از كلمه‌ي (كل) اسم نكره باشد بصورت (هر) و اگر اسم معرفه باشد به صورت (همه) و اگر حرف جر مِنْ باشد به صورت هريك ترجمه مي‌شود.

مانند: كل امري‌ء= هر انساني كل الطلاب= همه دانش‌آموزان  كل من التلاميذ= هريك از دانش‌آموزان

52- در ترجمه افعال مقاربه از الفاظي نظير «تقريباً، چيزي نمانده، نزديك بود، نزديك است» استفاده مي‌شود و خبر آن معادل مضارع التزامي فارسي است. تكاد الورده تتفتح= نزديك است كه گل شكفته شود.

فعل مضارع بعد از افعال شروع را مي‌توان به صورت مصدر ترجمه كرد مانند:

أخذ الشاعر ينشد قصيده = شاعر دست به كار سرودن قصيده‌اي كرد.

53- در زبان فارسي معدود (اسم شمارش شده) فقط يك حالت دارد و آن مفرد است. بنابراين معدود عربي به هرشكلي كه باشد مفرد ترجمه مي‌شود مانند: خمسه كتب= پنج كتاب.

اعداد ترتيبي كه در عربي براي معدود مذكر بر وزن فاعل و با معدود مؤنث بر وزن فاعله مي‌آيند با «ام‌ يا امين» ترجمه مي‌شوند. مانند: الدرس الثالث= درس سوم يا سومين درس، الصفحه الخامسه= صفحه پنجم يا پنجمين صفحه.

54- ضماير متصل به صورت خود و خويش نيز مي‌تواند ترجمه شوند مانند قرأ التلميذ درسه. دانش‌آموز درسش يا درس خود را خواند.

55- اگر اول فعل مضارع لام (لَـ) بيايد آنرا به حال يا مضارع اخباري ترجمه مي‌كنيم. مانند: انّ الاستاذ لَيَشرَحُ الدرس. «همانا استاد دارد درس را شرح مي‌دهد».

56- اگر فعل مضارع يكونُ قبل از يك فعل مضارع ديگر بيايد مضارع را بصورت مضارع اخباري ترجمه مي‌كنيم. مانند: اكُونُ اذهَبُ «دارم مي‌روم».

57- چنانچه قبل از فعل مضارع «لَو» باشد غالباً ماضي استمراري ترجمه مي‌شود. مانند: لو ينتَبهون اليَ الشَرحِ لاستفادوا. «اگر به شرح توجه مي‌كردم حتماً استفاده مي‌كردند».

58- اگر پس از لَو فعل شرط ماضي باشد و جواب شرط ماضي مقرون به لَـ باشد فعل شرط و جواب شرط بصورت ماضي استمراري ترجمه مي‌شود. لَو عَلمَ الناسُ ما تحملّتُ من المشاكِلِ لما تعجّبوا من اعمالي الفينه. «اگر مردم مي‌دانستند آنچه را كه از سختيها تحمل كردم قطعاً از كارهاي هنري‌ام تعجب مي‌كردند».

59- فعل مضارع يكونُ قبل از فعل ماضي مقرون به قد بيايد بصورت ماضي ملموس فارسي ترجمه مي‌شود. يكونُ سعيد قد ذهب الي السوق. «سعيد داشت به بازار مي‌رفت».

60- هرگاه فعل ماضي در معني دعا يا نفرين (لعنت) بكار ‌رود آن ماضي بصورت مضارع ترجمه مي‌شود.

رحم اللهُ : خدا رحمت كند. لَعنَ الله اعدائهُم اجمعين: خداوند همگي دشمنان ايشان را لعنت كند.

61- مفعول مطلق نوعي هرگاه با صفت مفرد همراه باشد فقط صفت ترجمه مي‌شود و گاهي اين صفت معادل لفظ (به گونه‌اي) ترجمه مي‌گردد و اگر همراه جمله وصفيه باشد مي‌توان از قيد (چنان) يا (آنگونه) استفاده كرد.

جلسَ جلوساً غريباً . (به گونه‌اي عجيب نشست)«احترمته احتراماً يليقُ به» به او آنگونه كه شايسته‌اش بود احترام گذاشتم.

 

62- مفعول مطلق نيابي: كلماتي از قبيل: بعض ـ كلّ ـ اسمهاي اشاره ـ برخي صفت‌ها، جانشين مفعول مطلق مي‌شوند. در ترجمه مفعول مطلق مي‌توان به جاي كلمه «كلّ» كاملاً و بجاي كلمه «بعض» تاحدّي و به جاي اسم اشاره «اينگونه» استفاده نمود. مانند: 1- نجح الطالب كلّ النجاح: دانشجو كاملاً موفق شد.

2- إحترمته بعض الاحترام: تا اندازه‌اي به او احترام كردم.   3- قم هذا القيام: اينگونه برخيز.

 

63- در عبارتهايي كه فعلهاي ماضي بر ثبوت دلالت كند در ترجمه به فارسي به صورت مضارع (حال) ترجمه مي‌شود. كان اللهُ عليماً: خداوند دانا است. العاقلُ منْ إِعْتَمَدَ بالتّجارب. عاقل كسي است كه بر تجربه‌ها اعتماد كند.

64- ماضي التزامي  از ربّما + يكون + قد + صرف ماضي ساخته مي‌شود. ربّما اكونُ قد ضربتُ: شايد زده باشم.

65- ماضي ملموس: كان + عَلي وَ شك + مصدر فعل مورد نظر. يا كادَ + مضارع فعل مورد نظر كنتُ عَلي وشك الخروج من الصفِ فاستدعاني الاستاذُ. از كلاس داشتم خارج مي‌شدم كه استاد مرا صدا زد. كادتْ الطائرة تهبط: هواپيما داشت فرود مي‌آمد.

66- مضارع ملموس: 1- مبتدا + في حاله (يا) عَلي وَشكِ + مصدر فعل موردنظر                يكاد + فعل مورد نظر

يكون + فعل في حاله (يا) عَلي وشكَ + مصدر فعل مورد نظر      تكادُ الطائرة تهبطُ : هواپيما دارد فرود مي‌آيد.

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط عظیمی در پنجشنبه بیستم بهمن 1390 و ساعت 16:24 |