بسم ا.. الرحمن الرحیم

 شخصیت شنفری در قصیده لامیه العرب

چکیده

 دراین مقاله هدف اصلی، بیان ساختار ادبی قصیده لامیة العرب شنفری بوده است. و کوشیده ایم تا شخصیت این شاعر و رخدادهای زندگی او را با توجه به اشعار باقی مانده ـ اش ارزیابی کنیم. مهم ترین قصیده ی شنفری قصیده ی مشهورلامیة العرب است که دراین پژوهش سعی شده به صورت مستقل به صحت انتساب این قصیده به شنفری پرداخته شود. همچنین سعی شده که تا حدی به بیان ساختار ادبی قصیده لامیة العرب شنفری نیز پرداخته شود. اما از آنجا که ادب و اجتماع به هم مربوطند به ناچار در خصوص صعالیک و صعلوکیت در دوره ی جاهلی نیز مورد اشاره و ارزیابی قرار گرفته است.

   

کلید واژه: شنفری،لامیه العرب ،صعالیک

در دوران جاهلی نظام قبیله ای در معرض سه جریان شدید فاصله طبقاتی، تبعیض نژادی و پایبندی به آداب و رسوم سخت قبیله ای قرار داشت؛ این نظام بر افکار و اندیشه ی بعضی از شاعران دوره ی جاهلی تاثیر ی عمیق گذاشت، به گونه ای که منجر به تولد و رشد صعالیک در جامعه ی قبیله ای عرب شد. بدون شک ، شعر این طایفه همانند دیگر شاعران جاهلی ، ترسیم کننده ی صفحاتی از زندگی قبیله ای جامعه ی عربی است.( الشايب، احمد،( بيتا )، ص  41)

با این تفاوت که شاعر صعلوک در برابر نظام قبیله ای، اقتصادی و اجتماعی که از حمایت او دست کشیده و در حق او کوتاهی کرده و او را از همه چیز منع نموده قیام کرده است .  (همان / 49 )

پیامد توزیع ناعادلانه ی ثروت در میان افراد قبایل مختلف ، ظهور دو طبقه ی ثروتمند و فقیر در نظام قبیله ای بود. این عامل با دو جریان اعتقادی و فکری مبتنی بر پایبندی عرب به آداب و رسوم قبیله ای و تبعیض نژادی ، مواردی مانند رنگ پوست، نژاد و موقعیت اجتماعی را ـ که بخش عمده ای از آن به آزاد یا کنیز بودن بستگی داشت ـ تعقیب می کرد. با این حساب دامنه ی زیاده روی در تعصبات جاهلی آنقدر گسترده می شود که تا، فراسوی لجاجت و خیره سری پیشروی می کند و نتیجه آن می شود که عده ای اندک حتی وابستگی به قبیله و تحت الحمایه آن بودن و التزام به رعایت مقررات آن را نوعی ذلت و سر افکندگی قلمداد کنند و به یکباره شیوه ی زندگی جانوران درنده ی صحرا را بر زندگی قبیلگی و اجتماعی ترجیح دهند. از اینجاست که شیوه ی زندگی گرگ و کفتار و پلنگ الگویی است ایده ال برای صعالیک و تکامل شخصیت آنان زمانی محقق می شود که یک صعلوک قادر باشد همانند یک کفتار یا یک پلنگ، بدون اتکا به هم نوع خود، روی پای خود بایستد و از جامعه اش مستقل شود. گویا ترین نمونه این تفکر در لامیة العرب به چشم می خورد، آنجا که شنفری خود را هم طراز با درندگان صحرا و بی نیاز از قبیله به تصویر می کشد :

ولي، دونكم، اهلونَ ، سيد عملسٌ                وأرقط زهلول و عرفاءُ جيال

در بیت ذکر شده تنفر شاعر از قید و بندهای اجتماعی و قبیلگی احساس می شود. و همچنین از دیگر واقعیت های دردآور جامعه ی جاهلی این بود که اختیار و آزادی را از شاعر صعلوک سلب کرده، ناخواسته او را در دام عوامل درونی، اعتقادی و خارجی گرفتار می ساخت. این عوامل باعث شد که وی برای گریز از این واقعیت تلخ ، به اعتراض و مقابله با این قوانین برخیزد و برای تحقق عدالت اجتماعی و مساوات اقتصادی و به منظور مقابله و مبارزه با تبعیض نژادی و مقاومت در مقابل آداب و رسوم و سنن قبیله، از قبیله و آداب و رسوم آن روی برتابد و برای گریز از فشار های روحی و روانی، از جامعه فاصله گرفته، راه غربت را در پیش گیرد و نسبت به آداب و رسوم و سنن قبیله و اوضاع اجتماعی و اقتصادی جامعه ی خود بیگانه باشد. (عطوان،ص 10)

 شنفری شاعر با دیه پای صبور

 ثابت بن اوس ازدی ملقب به شنفری شاعر دوره ی جاهلی و اواخر قرن پنجم میلادی است نسب قحطانی داشت و از اعراب یمن بود.سیه چردگی را از مادر حبشی اش به ارث برده بود و چون لب های زمخت داشت به او لقب شنفری دادند.

او در زمره ی شاعران جوانمردِ غارتگر می باشد. وی بسیار تندرو و چالاک بود، چنانکه ضرب المثل برای دوندگی شده است. زندگی را گاه به تنهایی و گاه همراه دیگران به غارت و چپاول گذرانده است. اشعار باقیمانده از شنفری در مایه ی فخر و حماسه   می باشد. مشهورترین قصیده ی او «لامیة العرب» می باشد که مشهورترین شرح های آن شرح زمخشری موسوم به «أعجب العجب فی شرح الامیة العرب» است.

شنفری در این قصیده فرزند بیابان های بی آب و علف و گیاه و رفیق درندگان و وحوش است. در عین حال مردی است با عزت نفس و با روحی لطیف.

لامیة العرب از جهت ادبی ارزش فراوان دارد زیرا که نمونه ی کامل شعر در دوره ی بدوی است و از جلوه های شهرنشینی و نوشخواری به دور است. عزت نفس یک عرب بادیه نشین و خشونت زندگی بدوی و واقعیت جاهلی در معانی و الفاظش هویداست. او بیشتر به صور محسوس توجه دارد و لغات غریبه در شعر او بسیار است.

آری شنفری شاعری است با احساساتی بدوی و روحی سرکش. او شاعر طبیعت است و در عین قساوت و سختی و عریانی آن. 

ابوالفرج اصفهانی در کتاب اغانی از زندگی شنفری چنین می نویسد:

«حرمی بن ابی العلاء» به من خبر داد و گفت: ابو یحیی المؤدب و احمد بن ابی المنهال و آنها به روایت از ابو هشام محمدبن هشام نمیری به ما خبر رسانیدند که شنفری از قبیله اوس بن الحجر بود که قبیله ی بنوشبایة بن فهم بن عمروبن قیس عیلان او را به اسارت گرفتند و در میان آنها تا اینکه قوم بنوسلامان نیز او را اسیر کرده و با خود بردند. در قبیله بنو سلامان، مردی بنام سُلامی او را پسر خود خواند و با او خوش رفتاری کرد. سُلامی دختری داشت. روزی شنفری به آن دختر که وی را خواهر تنی خود می دانست، گفت: «ای خواهر سرم را بشوی» دختر چنان خشمگین شد که یک سیلی به گوش شنفری نواخت. سپس شنفری اصالت خود را از پدر جویا شد. و او پاسخ داد داد: «تو از اَوس بن حجر هستی». شنفری گفت: «به واسطه ی اینکه شما مرا برده خود گرفتید، رهایتان نخواهم کرد تا هنگامی که صد نفر از شما را بکشم.»  ( اصفهانی، ج 21،  ص 179)            

بعد از آن شنفری در ناحیه ی قبیله ی فَهم استقرار یافت و در آنجا بود که شنفری با صعلوک مشهور « تأبط شراً» آشنا شد و از او راه و رسم صعلوکیت را آموخت و تأبط شراً استعداد صعلوک بودن را در نهاد شاگردش احساس می کرد. از اینجا می بینیم که شاعر ما دوره ی نوجوانی خود را با آموختن شیوه ی صعالیک مصروف داشته با توجه به اینکه دوره ی نوجوانی در تکوین جنبه ی تربیتی شخصیت انسان از حساسیت ویژه ای برخوردار است. در این باره بوصیری در قصیده مشهورش بُرده چنین می سراید:

النفسُ کالطفلِ اِن تُرضِعه شَبَّ علی       حُبّ الرِضاعِ و اِن تَفطِمهُ یَنفَطِمِ                                             در بررسی دقیق زندگی اش می توان به  پنج عامل مهم اشاره کرد که بر تکوین شخصیت او و همچنین در شعرش،  بسیار مؤثر بوده است                    

1ـ پیوستن به صعالیک برجسته، 2ـ تأثیر نظام قبیلگی در زندگی اش، 3ـ فاصله ی اقتصادی و اجتماعی و اثر آن در روحیه ی شاعر، 4ـ مرام صعلوکیت و صعالیک و روش اقتصادی و اجتماعی آنان، 5ـ کودکی و نوجوانیِ سرشار از رنج و ناگواری. قابل توجه اینکه شاعر صعلوک ما در مرحله ی نوجوانی مربی و سرپرست و راهنمایی نداشته و از طرف دیگر از روحیه شجاعانه ای برخوردار بوده است و تمام این عوامل دست به دست هم داده در سرشت او بذر سرکشی و خشونت کاشت و در نتیجه شاکله ی شخصیت او بر اساس بی رحمی و خشونت تکامل یافت. وی گاه به تنهایی و گاه با برخی از مردان قبیله ی فَهم بر اَزد شبیخون می زد و به قتل و غارت آنان می پرداخت.

به هر حال این روحیه ی خشن، رفتاری جنون آمیز و غیر قابل کنترل در پی داشت. به واسطه ی توهینی که از بنی سلامان نسبت به او شده بود. سوگند یاد کرد که صد نفر از آنها را بکشد لذا موفق گردید که نود و نه نفر از بنی سلامان را به قتل برساند و پیش از آنکه به صدمین قربانی دست یابد، مردان بنی سلامان در راهش کمین کردند و او را گرفتار دام خود کردند از او خواستند که پیش از به قتل رساندنش، شعری بسراید. شنفری گفت که در حالت آسودگی خاطر می توان شعر سرود و سپس چنین گفت:

لا تقبرونی اِنَّ قبری مُحرَّمٌ                      علیکم و لاکن اَبشِری اُمَّ عامرِ

اِذ حَملوا رأسی و فی الرأس اکثَری             و غودِرَ عند الملتقی ثَمَّ سائِری

هنا لِک لا اَرجو حیاةً تَسُرُّنی                      سمیر اَللّیالی مُبسلاً بالجرائِرِ ( اصفهانی، ص 182)

پس از سرودن این اشعار  جسدش را به دار آویختند. و سپس سر و دو دستانش را قطع نمودند و او را طبق خواسته ی خود دفنش ننمودند. حدود یک سال بعد مردی از بنوسلامان به کنار بقایا و استخوان های جسد شنفری آمد و با پای برهنه به جمجمه ی او ضربه ای وارد نمود. در این حال استخوان تیزی به پای او رفت و موجب عفونت ( کزاز) و مرگ وی شد. و بدین سان موضوع سوگند شنفری محقق شد.  

درباره ی علت مرگ صدمین قربانی باید بپذیریم که این امر چیز بدیهی نیست، پیشرفت پزشکی علت وقوع چنین مرگ هایی را کاملاً توجیه می کند. شگفت تر اینکه دکتر عبدالحلیم حنفی در کتاب شعر الصعالیک، منهجه و خصائصه، در صفحه ی 76 اشاره کرده است که احتمال دارد روح شنفری صدمین قربانی را کشته باشد. نیکلسون نیز علت این مرگ را عفونت دانسته است . همچنین ماجرای قتل های شنفری در کتاب اغانی که از معتبر ترین منابع ادبیات عرب است روایت شده، که پذیرفتن آن را آسان تر می کند.   

 بررسی شخصیت صعالیک

صعلوک یعنی فقیر و معادل این کلمه بارها در کتاب سمک عیار به کار رفته است. در دوره ی جاهلیت این واژه به مرور زمان تا حد زیادی از مفهوم اصلی خود فاصله گرفت و تبدیل شد به لفظی که به راهزنان و غارتگران اختصاص داشت.

با وجود اینکه برمبنای برخی ویژگی های ظاهری و تفاوت این ویژگی ها، صعالیک را به دسته های مختلف تقسیم کرده اند. یک ویژگی در شخصیت تمامی آنها وجه اشتراک بیشتری دارد، و آن حفظ عزت نفس و دوری از ذلت و خواری است.

البته ناگفته نماند که این ویژگی اخلاقی خاص (حفظ عزت نفس و دوری از ذلت و خواری) صعلوک نیست. اصولاً عرب بادبه نشین به تأثر از این گراش به هیچ وجه تن به ذلت نمی دهد.

 شاعران جاهلی نیز از این نوع مضامین بهره مند بوداند، چرا که طرز تفکر دوری از ذلت یک امر مشترک در نفسانیات عرب به شمار می آید. به عنوان مثال در کتاب الاشباه والنظائر به مضمون مشابهی درباره ی اجتناب از ذلت در ابیات لامیة العرب شنفری و قصیده ای از امرؤالقیس اشاره شده است :

ولکنَّ نَفساً مرّةً لا تقیمُ بی               علی الخَسفِ الاّ رَیثَما اَتحولُ

وفي الارض مناي ، للكريم عن الاذي         وفيها، لمن خاف القلي، متعزلُ

( طلال حرب : دیوان شنفری ، ص 55 )

در مضمون هایی از قبیل « ولکن نفساً مُرة ... » و « فی الارض منای ... » شاعران بسیاری شعر سروده اند از جمله امرؤالقیس که در این باره گفته است :

و اذا اُذیِتُ بِبلَدَة وَدَّعتُها                            اِذ لا أقیمُ بِغَیرِ دارِ مُقامِ

 اکنون شایسته است برای نشان دادن عزم و اراده ی قوی شاعر صعلوک به یکی از مناظر جنگ شنفری که با عناصری ناهمگون و متناقض پیوند می خورد، نگاهی گذرا داشته باشیم.

جنگ در شبی سرد و منحوس رخ می دهد که برای گریز ازسرمای مرگ آسا چاره ای جز سوزاندن کمان و تیرهای آن نیست و یاورانی چون گرسنگی شدید و ترس زیاد، شاعر را همراهی می کنند و از همه عجیب تر شخصیت شاعر با عناصری چون گرگ، فرعل  ( بچه کفتار) و جن پیوند می خورد و به آنها تشبیه می شود. در منظره ی چنین جنگی، صعلوک از طرفی برای به اوج رساندن حیرت و اضطراب، حالت عناصر محسوس و مادی ـ تصویر گرگ، فرعل( بچه کفتار ) و .... ـ را با حالت درونی ـ ترس و اضطراب ـ پیوند می دهد و از سوی دیگر، صبر، بردباری، قدرت، شجاعت، عزم و اراده ی قوی، اعتماد به نفس و برتری شاعر به دیگران را گوشزد می کند (رومیه 1992، 260) ـ دو خصوصیت اخیر در تصویر جن نمود پیدا می کند ـ که با پرهیز از یأس و نومیدی، شکوه و گلایه، منفی گرایی، اعتقاد به بیهوده گرایی و عبث بودن زندگی، دل به اصلاح وضعیت آن بسته است و مصمم است که از هیچ تلاشی در این را دریغ نورزد.

بدون شک قدرت ، شجاعت، و اتکاء شاعر صعلوک بر نفس و اراده ای قوی ، ناشی از قساوت قلب او نیست. چراکه نه تنها قلب شاعر آکنده از شفقت ، مهربانی، دلسوزی، رأفت و دوستی است بلکه دردی جانسوز که از زخمی انسانی و عمیق نشأت می گیرد، او را  می آزارد. شاعر سیاهی شب را که رمز ظلمت و تباهی است  و بر زندگی جامعه ی قبیله ای او پرده انداخته، مشاهده می کند و برای مقابله با این جهالت از نور مهتاب که رمز نور عقل است کمک و یاری می جوید و تلاش می کند جامعه را با این قدرت فطری و الهی به خصال نیکو و مسیر شایسته رهبری نماید. 

اینک شاعر راهی جز مهاجرت برای رهایی از ظلمت و تباهی ندارد و با استمداد از نور عقل، راه غربت و گوشه نشینی را در پیش می گیرد.

اقيموا، بني اُمي، صدور مطيكم         فاني، الي قوم سواكم، لأميل

فقد حمت الحاجات، والليل مقمر           وشدت ، لطيات، مطايا وأرحل

وفي الارض مناي ، للكريم عن الاذي      وفيها، لمن خاف القلي، متعزل

لعمرك، مابالارض ضيق علي امريءٍ           سري راغباً او راهباً، و هو يعقل

( الشنفری، 1991م ، 58 ـ 59)

و بدین دلیل است که شاعر صعلوک خود را در زمره ی صالحین و نیکو کاران به شمار می آورد. و با افتخار و آزاد منشی با سرود آزادی، آزاد مردان را ندا و می سراید.

شنفری نیز در یکی از ابیات قصیده اش دوری از ذلت را این گونه به تصویر می کشد:

و استف ترب الارض کی لایری له         علی من الطول امرو متطول

صعلوک آزاده و نیکو کار می اندیشد تا با الهام از نیروی عاقله اش، جامعه ی انسانی را که آکنده از ظلم و ستم، تبعیض و بغض و کینه است، آزاد کند. او برای رشد و تعالی و پرهیز از هر گونه کینه در جامعه ای دیگر ساکن می شود و اقوامی دیگر را بر          می گزیند. زیرا او در جامعه ی بشری ارزش های انسانی را تباه می بیند و روحیه ی همکاری، گذشت، عدم مؤاخذه، اتحاد، شجاعت، عزت و سربلندی و راز داری را در جوامع حیوانی می بیند. و به دیگر سخن، وی در جستجوی جامعه ای است که بر اصول انسانی استوار می باشد (حسون الراوی، 1989،71) و برای تربیت و پرورش افراد نمونه و ایده آل مناسب است.  (همان،23)

 ولي، دونكم، اهلون : سيد عملسٌ                        وأرقط زهلول و عرفاءُ جيال

هم الاهل، لامستودع والسر ذائع                   لديهم،و لاالجاني، بما جر، مخذول

و كل ابي، باسل ، غير انني                  اذا عرضت اولي الطرايد، ابسل

( همان، 1991م ، 59)

  فقط آنها افراد خانواده ی من هستند. رازی كه نزد آنها به امانت سپرده شود، پخش نمیشود و گنهكار بخاطر جرمی كه مرتكب شده است بدون در نظر گرفتن عوامل مختلفی كه مجرم را وادار به جرم می كند، سرزنش نمی شود.

ـ آن حيوانات همگی قوی و شجاع هستند ، هرچند به وقتِ شكار، من از آن حيوانات قوی تر و شجاع تر هستم.

از ديگر خصا يص بارز صعلوك آزاده، دست يابی به جاودانگی است. او در اين انديشه است كه چون آزادمردان بميرد . از اين رو حريصانه مرگ شرافتمندانه را آرزو می كند.

واجملُ موتِ المرء اذ كان میتا         -  و لا بدَّ يوماً موتُه - و هو صابرُ

به عبارت ديگر، وی نه تنها مرگ را خوار و زبون می داند بلكه می كوشد تا با اعمال نيكو و شایسته ای که او را جاودان می سازد، به نوعی بر فنا و نیستی چیره شود.

تلاش، كوشش و پايداری، شاعر صعلوك را بر آن می دارد كه برای احقاق حقوق از دست رفته همنوع خود ، در جامعه جاهلی، به جنگ كه اصل اساسی زندگی جاهلی است روی آورد و قلبی شجاع، شمشيری براق و بران و كمانی بزرگ و محكم كه ياوران همیشگی او هستند، به خدمت می گیرد :

و انّي كفاني فقد من ليس جازیاً             بِحُسنی، وَ لا في قُربِه متعلَّلُ

ثلاثةَ اصحاب: فواد متيعٌ                 و ابيضُ اصليتٌ، و صفراءُ عَيطَلُ(الشنفری، 1991، 60)

شنفری با وجود داشتن روحیه ی جنگی و خشونت آمیزاز پاکدامنی و برخی سجایای اخلاقی برخوردار بوده است. شنفری شیوه ی صحیح خلاقیت در پرداخت عاطفی ابیات را به خوبی می داند تا آنجا که در توصیف زنی پاکدامن، با آمیزه ای از غزل عفیف و کنایه از نسبت،نه تنها نبوغ شاعری خود را به نمایش می گذارد، بلکه شنونده را وا می دارد تا در برابر پهنه ی شگفت انگیز ادب سر تعظیم فرود آورد. شنفری در قصیده ی تاییه اش چنین می سراید:

تحلُّ بمنجاة من اللَّومِ بیتها                        اِذا ما بیوتٌ بالمذمَّةِحُلَّتِ

در این بیت نسبت صفت به موصوف بیان شده است. به این ترتیب که شاعر با کنایه، پاکدامنی را به آن زن نسبت داده با ذکر این نکته که خانه ی آن زن از سرزنش مصون است و این توصیف از لوازم پاکدامنی زن به حساب می آید.

شنفری درغزل عفیف شعر سروده و پرده دری برخی شاعران همانند امرؤالقیس و طرفة بن العبد را ندارد که بخش قابل توجهی از شعرشان در توصیف روابط شرم آورشان با زنهاست و از این پرده دری ها به عنوان سند افتخار خود یاد می کنند. در حالی که همۀ اشعار شنفری و یاران صعلوکش فاقد پرده دری است.

شنفری در بیت ذیل فاصله گرفتن خود را از زنها به عنوان سند افتخار ذکر می کند:

و لا جُبّاءٍ اَکهی مُربٍّ بعرسِهِ                  یُطالعُها فی شأنِهِ کیفَ یَفعلُ(۱۴)

در تکمیل این سجیۀ اخلاقی در بیت دیگر حق مطلب را کامل تر ادا می کند و چنین می گوید :

و لا خالفٍ داریَّة مُتغزًّلٍ                       یَروح و یَغدو داهِنا یَتکحَّلُ

اكنون لحظه ای بسيار حساس است، ذات و جوهر درونی مردان در كوره آزمايش گداخته می شود تا کسانی که راحت طلبی، تن پروری و برق طلا، وسوسه مقام و ریاست آنها را می فریبد، از مردانی که بر نفس اماره فارق می آیند و در راه ارزشهای انسانی فداکاری می کنند و برای رسیدن به آرمان های انسانی بهای سنگینی می پردازند و شاعر صعلوک از جمله ی آنهاست، از همدیگر شناخته شوند.

و لو لا اجتناب الذام، لم يلف مشرب              يعاش به ، الا لدي، و ماكل

و لكن نفسا حره لاتقيم بي                         علي الضيم، الا ريثما اتحول

(همان، 63)

آزاد مردان و مردان حقيقی يقين دارند كه برای پاس داشت ارزشهای انسانی و توسعه  آن، نه تنها بايد مال و ثروت خود را در اين راه فدا كنند بلكه بايد از جان نيز بگذرند و بر اين ايده، صعلوك، همنوعان خود را صاحبان و يا شريكان واقعی ثروتش میداند و دوستدار مرگ رنگين در راه آرمانهای انسانيت است

ولكنَّ صعلوكاً صفيحةُ وجههِ                    كَضَوءِ شِهابٍ القابِسِ المتَنَورِ

مطِلّاً علي أعدائِهِ، يزجرونَه                     بِساحتِهم زجرَ المنِيحِ المشهرِ

فَذلك، اِن يلقَ المنيةَ، يلقَها                        حمیداً، وَ اِن یَستغنِ یَوماً فَاجدِرِ

( عروة بن الورد، 1994، 51ـ52 )

شاعر صعلوك دلبستگی و توجه بسيار زياد به مال و زاد و توشه  زندگی را از صفات مذموم انسانهايی حريص و شكم پرور می داند كه روح انسانيت در آنها كم رنگ شده و يا از ميان رفته است . وی گذشت، احسان و بخشش را از صفات نيك انسانهای بزرگوار می داند كه چشم به آرمانهای بلند انسانيت دوخته اند و در حقيقت الگو و نمونه ی انسان واقعی هستند كه شخصيت آنها چون تمثال ايثار در زندگی جاهلی خودنمايی می كند.

و اِن مدَّت الايدي الی الزاد، لم اكن     باَعجلهم، اذ أجشع القوم اعجلُ

و ما ذاک اِلا بَسطَةٌ عَن تَفَضَّلِ           عَلیهم، و کانَ الاَفضلَ المُتَفَضَّلُ

( الشنفری، 1991، 60 ـ 59)

بررسی استناد قصیده ی لامیة العرب

 برسر استناد این قصیده، که جلوه گاهی پر شکوه از صحرا است، جنجالی میان بزرگان ادبیات عرب در گرفته است . برخی آن را اصیل دانسته و به شنفری نسبت می دهند و برخی آن را ساخته و پرداخته ی « خلف احمر» می دانند. محور تردید ـ هایی که در صحت نسبت لامیة به شنفری ابراز شده، بد نامی خلف احمر است در جعل اشعار عرب. در خصوص شرح حال وی در فهرست ابن ندیم چنین آمده است:

« خلف بن حیان، کنیه اش ابومحرز، برده ی ابوموسی اشعری و به قولی از اسیران قُتیبَة بن مسلم است. وی در شناسایی یک بیت شعر از هر کس زیرک تر و با فراست تر بود . و اشعاری از زبان شعرای عرب می ساخت و به آنان نسبت می داد.» ( ابن ندیم ، ص 87.)

خلف احمر خودش نیز به این مورد صریحاً اعتراف نموده است:

« کُنتُ آخُذُ مِن حَمّادِ الّوایة الصحیحَ مِن اشعارِ العَرَب، و اُعطیهِ النحولش فَیَقبَلُ ذلکَ مِنیّ، یُدخِلُهُ فی اشعارِها »  ( اصفهانی،ج 6، ص 92 ) 

در حالی که صاحب تاج العروس، لامیه را به تأبط شرّاً نسبت می دهد. ابوعلی قالی در جلد اول کتاب خود به نام اَمالی صفحه ی 157 نقل قول ابن درید را آورده که وی این قصیده را به خلف احمر نسبت داده است. دکتر یوسف خلیف در کتاب الشعراء ُ و الصعالیک فی العصر الجاهلی صفحه ی 179 در موافقت با نظر ابن درید، لامیه را ساخته و پرداخته ی خلف احمر می داند. دکتر یوسف خلیف در همان کتاب صفحه ی 178 نیز می گوید که ابوالفرج در اغانی در شرح حال شنفری این قصیده را ذکر نکرده است. و نیز در لسان العرب با توجه به اینکه از اشعار صعالیک، شاهد مثال بسیار آورده، از لامیه العرب خبری نیست، حتی نامی از آن هم ذکر نشده است. زیرا در دیوان صعالیک، طولانی ترین قصیده، تائیه ی شنفری است که 35 بیت بیشتر ندارد.

اینها بود مهمترین دیدگاه های و دلایل در عدم اسناد لامیة العرب به شنفری. اما تبریزی در شرح خود بر حماسه ی ابوتمام ( ج 1، 234 ) و بغدادی در خزانة الادب ( ج 2، ص 14، و ج 3، ص 334 ) و عینی در شرح شواهد کبری علی هامش خزانة الادب ( ج 2، ص 17 )، و هبة ا...ّ العلوی در دیوان مختارات شعراء العرب ( ص 21 )، و نسخه ی خطی حماسة الخالدیینِ ( برگه شماره 30 ) لامیة العرب را به شنفری نسبت داده اند.

صاحب الطرائف الادبیهّ ( ص 39 ) با اعتماد بر مصادر ادبی قدیم، با تأکید آن را سروده شنفری می داند. بروکلمان نیز در کتاب تاریخ ادبیات خود ( ج 1، ص 25، ذیل ج 1 ص 52 ) پس از بررسی منابع، آن را صحیح النسب دانسته و اعلام کرد . دکتر عبد السلام سرحان، صاحب کتاب قطوان مِن ثمارِ الادب، نه تنها آن را به شنفری نسبت داد بلکه یقین خود را در صحت این اسناد مورد تأکید قرر داد.

این بود برخی از دلایل و نقطه نظر های هر دو گروه موافق و مخالف. پیش از هر چیز به گفته ی یوسف خلیف اشاره می کنم که گفت مربوط به شنفری نمی باشد. زیرا در کتاب لسان العرب با وجود آنکه بسیاری از اشعار صعالیک را نقل کرده است، هیچ بیتی ازلامیه و حتی ذکری از شنفری نیامده است.و شگفت اینکه این دانشمند گرامی در پژوهش خود، دقیق نبوده است، زیرا از همین قصیده سه بیت و نیم در لسان العرب وجود دارد و دو بیت آن به خود شنفری نسبت داده شده است.

دکتر امیل بدیع یعقوب نیز، در یکی از کتابها یش به نام دیوان الشنفری به این مطلب اشاره نموده است. اما درباره ی دکتر یوسف خلیف اشاره کرده که ابوالفرج اصفهانی در کتاب اغانی حتی یک بیت هم از لامیه ذکر نکرده است، باید بدانیم که این دلیل نیز نمی تواند اصالت این قصیده را نفی کند. زیرا در کتاب اغانی دو ویژگی فراگیر وجود دارد، یکی همان است که نام کتاب از آن گرفته شده است. یعنی اهتمام به ذکر اشعاری از خوانندگان آنها را می خواندند. دومین ویژگی تمایل شدید ابوالفرج اصفهانی است نسبت به خبرهای عجیب و رخداد های کمیاب و حال آنکه در لامیه از این مسائل خبری نیست. بنابراین استلزامی ندارد که صاحب اغانی حتماً آن را در کتابش بیاورد.

از این نکته هم غافل نباشیم که لامیه از دوره ی جاهلی تا روزگار ما به عنوان سروده ی شنفری شهرت داشته و بسیاری از ادیبان و ناقدان بزرگ به شرح آن پرداخته اند. و هیچ تردیدی در اصالت و اسناد آن به خود راه نداده اند.

دکترعبد الحلیم حفنی تردید های مطرح شده پیرامون این قصیده را آراء ضعیف و از جنبه بدبینی های رایج در ادب قلمداد می کند . قصیده ی شنفری را می توان به عنوان یک شاهکار ادبی معرفی و به یک امضاء دشوار و پیچیده تشبیه کنیم که هیچ کس بجزء دارنده اش نمی تواند آن را به نگارش در آورد. 

نتیجه :

شعر و ادب شنفری را به طور خلاصه می توان گفت تصویری از استقامت و پایداری شاعر در مقابل جامعه ی زورگو و مستبدی است که در خود خواهی و منیت و استبداد خود غرق شده است و شاعرصعلوک، بخصوص شنفری؛ از این استبداد و منیت گریزان است و از جنبه ی خاکی انسانی روی گردانیده و بیشتر به جنبه ی معنوی گرایش دارد. و این عطش، به نوعی او را به مقاومت، پایداری، تحمل درد و رنج ها و مقابله و جنگ و ستیز رهنمون می کند تا شاعر با محدودیت های مادی که مانع رسیدن انسان ها به زیبایی است به مبارزه برخیزد؛ چرا که او در اندیشه ی جامعه ای است (مدینه ی فاضله ی تفکرات خود) که گامی هر چند کوتاه به سوی زیبایی و ارزشهای متعالی انسانی، به پیش بردارد و از جنبه ی استبداد و منیت انسان روی برتابد.عصیان ، گریز و تمرد شنفری و دیگر شاعران صعلوک، فقط نسبت به قوانین جامعه ی جاهلی و آداب و رسوم آن نیست، بلکه وی به نوعی بر سنن ادبی دوره ی جاهلی نیز عصیان می ورزد و از این رو، معمولاً شعر او بر خلاف قصاید شاعران جاهلی، کوتاه، دارای وحدت موضوع، خالی از مدح، وصف اطلال و دمن، غزل و ... است. و همچنین مهاجرت و سفر شاعر به انگیزه ی مدح حاکمان، صله، مقام، شکار و دیدار معشوق نیست، بلکه او برای احقاق حقوق از دست رفته ی انسان هایی که به نوعی درجامعه ی جاهلی مورد ظلم واقع شده اند تلاش می کند و به این دلیل، در بعضی قصاید شاعران صعلوک منظره ی جنگ و جهاد هم به تصویر کشیده شده است.

     از آن رو که شعر شنفری در برخی از تصاویر و منظره ها، جنبه های انسانی را به تصویر می کشد، به نظر می رسد شعر آنها از این جنبه، از ادبیات قومی، محلی وحتی مربوط به طبقات معین پا را فراتر گذاشته است.  

   گوشه نشینی شاعر صعلوک، غزلتی برخاسته از درون خود (شاعر) اوست که در بسیاری از موارد به غربت مکانی هم منجر می شود. و به این معنا نیست که شاعر صعلوک پوچ گرا است و از نفس خود و جامعه اش بیگانه باشد. بلکه وی در مقابل گریز از جامعه، چرخشی چهار بعدی دارد. غربت مکانی، بیگانگی درونی و بازگشت به درون و دل بستن به اصلاح جامعه، و در نهایت تلاش، پایداری و صبر در این راه، و تلاش برای زنده نگهداشتن خود و مبارزه با فقر و گرسنگی در جهت کمک به اطرافیان .

مجدداً در پایان تأکید می شود که، قصیده ی شنفری را می توان به عنوان یک شاهکار ادبی معرفی و به یک امضاء دشوار و پیچیده تشبیه کنیم که هیچ کس بجزء دارنده اش نمی تواند آن را به نگارش در آورد. 

پی نوشت ها:

1.مرا به جای شما خویشاوندانی است : گرگی تیز دو و پلنگی نرم پوست و کفتاری با موهای درهم در ناحیه ی گردن.

2. نفس انسان به کودک شیر خوار می ماند، اگر به او شیر بدهی، تا دوره ی نوجوانی علاقه به شیر نوشیدن دارد و اگر به او شیر ندهی از شیر گرفته می شود. 

3. سوره ی بنی اسرائیل / 84 ـ ای پیامبر بگو هر کس مطابق ساختار تربیتی خود رفتار کند.

4.مرا به خاک نسپارید که دفن کردن من بر شما حرام است. اما بر تو ای کفتار بشارت باد که

5.  آنگاه که سرم را بیاورند ـ و عمده ی وجودم در سرم است ـ و بازمانده ی جسدم در آوردگاه باقی گذارند. 

6. در این اوضاع هیچ امیدی به زندگی ندارم که شادمانم کند، چرا که اسیر شبها و آلوده به گناهانم.

7. اما نفس، خوددار است و با من در ذلت و سرافکندگی همراه نیست مگر آن زمانی که از آن ذلت خود را جدا سازم.

8.  در زمین برای مرد بزرگوار پناهگاههایی است که در آنجا از آزار و تنش در امان است و نیز مکان (خوبی) است برای گوشه نشینی از برای کسی که از کینه توزی دیگران بیمناک است.

9. و هرگاه در سرزمینی مورد طعن و شماتت واقع شوم، آنجا را ترک گویم، چرا که در خانه ی بی تناسب با شرف و عزتم، رحل اقامت نخواهم افکند.

10. خاک زمین را می بلعم تا مرا نبینند که مردی صاحب کرم بر من منتی دارد.

11. مرا درعوض شما، اقوام و نزديكانی ديگر است - زندگی با درندگان را بر همنشينی با شما ترجيح ميدهم-  كه عبارتند از:  گرگی  قوی و تيزپای و پلنگی نرم تن و كفتاری بالغ.

12.  آنگاه که خانه هایی مورد سرزنش مردم واقع می شود، آن زن ( به واسطه ی پاکدامنی اش ) به خانه ی خودش داخل می شود که از گزند هر تهمتی مصون است.

13.  و نیستم همانند آن ترسوی نادان که به همسرش پناه برده و در کارهای خود با او مشورت می کند .

14.  و نیستم آن کسی که خانه نشینی می کند و به معاشرت با زنها می پردازد و با پیکر عطرآگین و سرمه به چشم کشیده، روز و شب را سپری می کند.

15.  و اما درود خدا بر صعلوكی باد كه بسيار بشاش و خوشرو است و چهره ی او به مانند چهره ی کسی است که شعله ی آتشی را در دست گرفته و مدام در آن شعله می دمد.

16.  این صعوک بر دشمنان خود تسلط کامل دارد، در حالی که دشمنانش از ترس، او را از اطراف خود می رانند، به مانند تیری که در قمار ارزشی ندارد و آن را به گوشه ای پرتاب می کنند.

17. اگر صعلوک بخواهد مرگ را ملاقات کند، به استقبال مرگ نیکو و پسندیده (مرگ سرخ) می رود و اگر روزی از مال و ثروت بی نیاز شود، او شایستگی داشتن ثروت را دارد، زیرا آن را در راه انسانیت و بخش به فقرا خرج می کند.

 

منابع و مأخذ :

1.  ابن ندیم، کتاب الفهرست، ترجمه ی م رضا تجدد، چاپ دوم، چاپ خانه ی بانک بازرگانی ایران 1346 ه .ش .

2. ابو ناجی، محمد حسن، الشنفری شاعر الصحراء الابی، چاپ سوم دمشق، مؤسسه علوم القرآن، 1984م .

3. اصفهانی، ابوالفرج، (1407م / 1986ه ) اغانی، تحقيق:  سمير جابر، بيروت، دارالفكر.

4.حسون الراوی، مصعب، (1989) الشعر العربی قبل الاسلام بین الانتماء القبلی و الحسَ القومی،بغداد، دارالشؤون الثقافیة العامة.

5. رومیه، وهب احمد، (بی تا) تاریخ الشعر السیاسی الی منتصف القرن الثانی، بیروت، دارالقلم.

6.  الشايب، احمد،( بيتا) تاريخ الشعر السياسی الی منتصف القرن الثانی ، بيروت، دارالقلم.

7. الشنفری، عمرو بن مالك، ( 1991 / 1411 ه ) ، دیوان ،  تحقیق: امیل بدیع یعقوب، بیروت، دارالکتاب العربی .

8. شيخو، الاب، (بی تا)، المجاني الحديثة، تحقيق، فؤاد البستان، بيروت.

9. عروة بن الورد، ( 1994 م / 1414ه ) ديوان، شارح:  ابن سكيت، بيروت، دارالكتاب العربی

10.   طلال حرب : دیوان شنفری ، دارصادربیروت،الطبعه الاولی 1996 .

11.   عطوان، حسين،(1997م) الشعراء الصعاليك فی  صدر الاسلام و العصر الاموی، دارالجيل.

12. عطوان، حسين، ( 1988 م / 1408) الشعراء الصعاليك في العصر العباسي الاول، دارالجيل.

13. المفضل الضبی، (1920م ) المفضليات، شارح: ابومحمد القاسم بن محمد بن بشار الانباری، بیروت، مطبعة الاباء الیسوعیین.

 ومن ا... التوفیق 

+ نوشته شده توسط عظیمی در پنجشنبه یازدهم خرداد 1391 و ساعت 20:58 |